|
قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون
بگذار حرفهایمان همچنان در نگاه من و در سکوت مبهم چشمان تو پاک باقی بماند این نهایت زیبایی است برای من که هر لحظه به تو بیندیشم و شاید برای تو که ٫ بی انکه بدانی دلی برایت می تپد
گاه سکوت است و گاه نگاه غریبه این درد مشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم. چقدر سخته منتظر کسی باشی که اصلا فکر اومدن نیست... من تورو به دل سپردم تو منو به دست باد؟؟؟؟
شاید هیچ وقت این مطلبو نبینی اما خواستم بدونی که به یادت بودم
یه کاری کن که میتونی یه خونه شو تو ویرونی از این بیشتر نپرس ار عشق نمی دونم نمی دونی! تو این تقدیر دل مرده کسی اشکاشو نشمرده کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم آخر نذار شمع حضور من یه شعله شه تو خاکستر نگو دوره نگو دیره نگو این قصه دلگیره یه عمری رفته از دستم نیای عشق تو میمیره
سال خوبی واسه همتون آرزو میکنم و امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن ابته آرزوهای خوب خوب
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی و با این همه سکوت مرا به خاموشی متهم نمی کردی کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم چشمانی که از ندیدنت سیل ها دارند برای جاری ساختن سخن ها دارند برای گفتن غزل ها دارند برای از تو سرودن و عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن کاش می دانستی که من تو را دوست دارم کاش می دانستی....
پگاه جونم از صمیم قلب آغاز هجدهمین بهارزندگیتو تبریک میگم انشاالله که تولد صد سالگیت رو جشن بگیریم در کنار هم هفدهم اسفند ماه سالروز روزی است که یکی از بهترینهای قلبم چشم به جهان گشود پس این روز را به حرمت تولد بهترینم جشن میگیرم پگاه جونم تولدت مبارک امروز خداوند یک گل به زمین هدیه داد زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد وسرنوشت اون گل رو در قلب من کاشت تا جایگاه خالی قلبم جای یک گل باشد گل من تولدت مبارک
خیلی سخته که تنها کسی که تو دنیا خواستیش و به خاطرش قلبت تپیده ازت بخواد فراموشش کنی روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی نفسی که میکشی واسه اونه و از همه سختتر اینه که تنها حرف بین توو اون فقط یه نگاه باشه
دلم می خواد که خدا رو شکر کنم اما نه مثله بچه گیام مثله اون موقعی که وقتی بابام واسه تولدم واسم عروسک می خرید یا مثله موقعی که یه شیطنتی میکردم و دوست نداشتم مامان بفهمه دلم میخوا خدا رو این بار واسه چیزای بهتری شکر کنم 1.واسه این که بهم فرصت زندگی کردن داد 2. واسه این که بهم خدایی به مهربونیه خودش داد 3.واسه این که مامان وبابایی به این خوبی بهم داد 4.برای دوستایی که بهم داد 5.به خاطر عشق عظیمی که بهم هدیه کرد 6.به خاطر امیدی که در زندگی بهم داد و به خاطر صبری که برای انتظار کشیدن بهم داد خدایا شکرت
امروز اولین سالگرد بدترین روز زندگیه منه دقیقا پارسال یه همچین روزی دهم اسفند ماه درست یه روز قبل از تولدم بود که ... خیلی حالم بد بود اما نمی تونستم به کسی بگم و در نهایت ناباوری تمام آرزوهام به باد رفته بود و تنها و بی امید وآرزو مونده بودم چقدر روز بدی بود ای کاش اون روز رو میتونستم واسه همیشه از دفتر زندگیم پاک کنم اما نمیشه نمیشه وای که چقدر گریه کردم آه اما نمی دونم چرا امسال یاد اون روز که میفتم دیگه غصه ام نمی گیره شاید به خاطر این باشه که مرور زمان واسم عادیش کرده یا شایدم بزرگتر شدم و عاقل شدم نمی دونم...
مرا یاد کن که دیری است از خاطره ها رفته ام بگذارسخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام محتاج آرامشم بال پروازم شکسته در هیاهوی مردمان گم گشته ام اگر به سویم آیی وباورم کنی دوباره بال می گشایم و تا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه میکنم با شکوه مثل اقیا نوس بلند مثل اورست او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستارهاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است: *
من از این پس به همه عشق جهان می خندم به هوس بازی این بی خبران می خندم من از آن روزی که دلدارم رفت به غم و شادی این بیخبران می خندم
نفرين به دست سرنوشت
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
خیال کردم بری میری از یادم تورفتی و نرفت چیزی از یادم تو رفتی تازه عاشقتر شدم من از اونی هم که بود بدتر شدم صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم تو خدای عاشقایی تو تمام کس کارم تو به داد من رسیدی وقتی تنهایی مو دیدی تونذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوزم نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم زندگیمو به پای تو دادم اون روزا رونمیره از یادم نازنینم برس به فریادم |
About![]()
. من غریبه ی دیروز ؛آشنای امروزوفراموش شده ی فردایم؛پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فردای تلخ جدایی به یاد آوری مرا...
Home
|