. من غریبه ی دیروز ؛آشنای امروزوفراموش شده ی فردایم؛پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فردای تلخ جدایی به یاد آوری مرا... اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره.
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره اون تو فكرت نمي مونه ديگه از تو نمي خونه عشقتو مي بره از ياد اگه حتي تو پري شي اون ديگه تو رو نمي خواد اون كه رفته ديگه برگشتي نداره جاي تو تو آسمونش يه دونه ستاره داره تو چرا به پاش مي سوزي چشم به راه اون مي دوزي اون كه رفته از تو حتي يه نشوني هم نبرده گل لبخند تو چيده سهم شادياتو برده اون كه رفته ديگه برگشتي نداره واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره اون كه رفته ديگه برگشتي نداره عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره
نويسنده: نرگس مورخ: دوشنبه 1387/04/24 در ساعت: 19:18
چقدر سخته منتظر کسی باشی که اصلا فکر اومدن نیست...
من تورو به دل سپردم تو منو به دست باد؟؟؟؟
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
نويسنده: نرگس مورخ: سه شنبه 1387/02/17 در ساعت: 18:4
امروز اولین سالگرد بدترین روز زندگیه منه دقیقا پارسال یه همچین روزی دهم اسفند ماه درست یه روز قبل از تولدم بود که ...
خیلی حالم بد بود اما نمی تونستم به کسی بگم و در نهایت ناباوری تمام آرزوهام به باد رفته بود و تنها و بی امید وآرزو مونده بودم چقدر روز بدی بود ای کاش اون روز رو میتونستم واسه همیشه از دفتر زندگیم پاک کنم اما نمیشه نمیشه وای که چقدر گریه کردم آه
اما نمی دونم چرا امسال یاد اون روز که میفتم دیگه غصه ام نمی گیره شاید به خاطر این باشه که مرور زمان واسم عادیش کرده یا شایدم بزرگتر شدم و عاقل شدم
نمی دونم...
نويسنده: نرگس مورخ: جمعه 1386/12/10 در ساعت: 20:57
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه میکنم با شکوه مثل اقیا نوس بلند مثل اورست او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستارهاست .
یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:
*
چیکار کرد این دل سادم****که از چشم تو افتادم؟*
نويسنده: نرگس مورخ: سه شنبه 1386/11/09 در ساعت: 14:5
قسمت من رو بد نوشت نفرين به اون اتشي كه افتاده توي اين بهشت نفرين به دستاي تو كه زنجير عشق و پاره كرد نفرين به اون نگاه تو كه قلبم و بيچاره كرد نفرين به قاب عكس تو به روي ديوار اتاق نفرين به اون سنگ دلت از من نميگيره سراغ نفرين به كار روزگار از تو چي مونده يادگار نفرين به دنياي تو كه با من شده ناسازگار
نويسنده: نرگس مورخ: سه شنبه 1386/11/09 در ساعت: 13:59
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم باز هم نام ترا در دل خود حک کردم و محال است از اين ايده خود برخيزم باز سايه بالای سرم باش عزيزم مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم
نويسنده: نرگس مورخ: سه شنبه 1386/11/09 در ساعت: 13:53